همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

اولین لباس کاملا دخترونهههههههههه

مبارک مبارک لباس نو مبارک عزیز دلم این اولین لباس کاملا دخترونه ی شماست (دامنیه) قبلا عسلم همش سرهمی  و بلوز شلواراش اندازش بود اما حالا اینم اندازش شده،درست در اولین روز 4 ماهگی،وقتی تنت کردم صدتا بوس از لپات گرفتم و بابا هم وقتی اومد خونه انقدر ذوقت کرد که یادش رفت باید ناهار بخوره اینجا هم انقدر دست کردی تو دهنت تا حالت بد شد و مجبور شدم دستاتو بگیرم تا بخوابی ...
7 آذر 1390

در 4 ماهگی چطور می خوابیدی و شیر می خوردی؟

عسل بانوی من اول از خوابیدنت بگم؛ در این ماه خوابت تقریبا مرتب شده،صبح یا ساعت 6 بیدار میشی و یک ساعت بازی میکنی و دوباره می خوابی تا 10.5 یا 11 و یا اینکه 9 صبح بیدار میشی و یک ساعت بازی میکنی و دوباره میخوابی تا 11.بعد که بیدار میشی هی 30 الی 45 میخوابی و یک ساعت و نیم بیداری تا بشه ساعت 4 یا 4.30 که می خوابی تا 8 شب و دوباره خوابیدن و بیدار شدنای کم تا بشه ساعت 10.30 که میخوابی تا صبح. حالا این وسط ما شیفتی غذا می خوریم و نوبتی می گردونیمت که حوصله ی خانم خانما سر نره بماند. واینک نحوه ی شیر خوردنت در این ماه؛ بازیگوشی بازیگوشی بازیگوشی...........وقتی خوابی 2 ساعت به 2 ساعت بیدار میشی و کامل شیرتو میخوری اما امان از وقتی که نانا...
7 آذر 1390

واسکن 4 ماهگی

آخییییییییییییییییییییییش تموم شد رفت تا 6 ماهگی یعنی دو ماه دیگه اگه بدونی قند عسلم با چه استرسی دیشب خوابیدم،همین قدر بگم که از استرس دندون درد وحشتناکی گرفتم و تا صبح نخوابیدم،صبح که می خواستم آمادت کنم بریم مرکز بهداشت نمی دونستم دارم چیکار میکنم و هی گیج میزدم،خلاصه آماده شدیم و رفتیم ولی تا رسیدیم دیگه پاهام جون نداشت برم داخل،هی باباجون بهم دلداری میداد و می گفت نترس دخمل ما قویه نگران نباش واسه سلامتیش خوبه و...که اگه واسه خودت نبود عمرا می بردمت، وزن و قد و دور سرت و انداه زد و گفت نرماله و خوب فقط دور سرت یک سانت بیشتر نسبت به دفعه قبل رشد نداشته که باید 15 روز دیگه بریم واسه دور سر خانم خانما،ایشالا که چیزی نباشه، بعد قطره ا...
6 آذر 1390

استرس قبل از واکسن 4 ماهگی

مامانی الان یک ماهه که از استرس این واکسن 4ماهگی دارم میمیرم،آخه سر 2 ماهگیه اومدیم خونه گریه ی غیرقابل کنترلی ازت دیدم همش نگران این یکیم خدا کنه آروم باشی و دردت نیاد،آخه الان بزرگتر شدی و بیشتر معنی درد و درک میکنی الهی بمیرم واست مامانی گلم گفتم بزرگتر شدی یادم اومد واست بنویسم که دیگه احساس میکنم حرفامو میفهمی،بزرگ شدنت معلومه،خنده،گریه و ناراحتی دیگران و متوجه میشی اگه بهت بخندن میخندی اگه بهت اخم کنن زل میزنی بهشون و بعد گریه میکنی،بغل هر کی میری اول دنبال من میگردی اگه پیدام کردی که هیچ اگه نه گریه ای میکنی که طرف میترسه و سریع شما رو بمن میرسونه،با این کارات اونوقت میخوای دورت نگردم؟
5 آذر 1390

اینم چندتا عکس از 3 ماهگی وندا

ملوسک فردا 4 ماه تمام میشی این یه سری عکس از 3 ماهگیت تا4 ماه تمام که من میمیرم براشون(بهم حق بده پرنسس) بقیه رو بخاطر اینکه زیاده میذارم در ادامه مطلب چقدر ناز خوابیدی پرنسس خونه مامانی اینا بودیم می خواستی وایسی مامانی بلندت کرد پاهای کوچولوتو اینطوری کردی،مامانی هم می گفتن جفت میخوای(یعنی یه نی نی دیگه بیارم) جقدر اینجا آرامش داری مامانی،دوست داری بابا ببوستت؟ ...
5 آذر 1390

وندا پروفسور می شود

خوشگل من از 3ماهگی با هم دیگه کتاب شناخت شکلها و رنگها،آموزش پیدا و پنهان،درک دسته ها و گروها رو کار میکنیم البته شما تو 2.5 ماهگی هم بهشون واکنش مثبت نشون دادی،الان 3 روز در هفته با هم کار میکنیم ...
5 آذر 1390