همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

وندای من نشستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الهی دورت بگردم دیشب 4.9.1390 رو تخت خودمون خوابونده بودمت و بالشم زیر کمرت بود و داشتی تلاش میکردی بشینی بابایی دستتو گرفت ولی شما رو نکشید که خانم گل دست باباشو تکیه گاه کرد و خودشو کشید جلو و نشست آفرین به تلاشت مامانی اما سریع بغلت کردم که به کمرت آسیب نرسه،از تلاش کردنت فیلم می گرفتم که نشستی و الان فیلم موفقیتت رو هم داریم در ضمن روروک هم دیشب افتتاح شد و شما عاشقشی و اولین چیزی بود که وقتی گذاشتمت داخلش لبخند رضایت رو صورت مثل ماهت نقش بست ...
5 آذر 1390

باران و وندا

توچول موچولو جدیدا میبرمت پشت پنجره و بیرون و تماشا میکنی خیلی هم دوست داری و میخندی،اولین بارونی هم که اومد گذاشتمت تو کالسکه و از تماشای بارون لذت میبردی اینجا هم هوا سرد بود نذاشتی کلاه سرت کنم منم دستمال سرتو مثل روسری کردم سرت، شدی ننه نقلی ...
5 آذر 1390

عید غدیر با خاله صبا

عروسک خاله جون اومد و من نگران بودم تو نشناسیش و غریبی کنی و خاله غصه بخوره ولی شما انقدر خودتو واسشون لوس کردی و باهاشون حرف میزدی بیا و ببین،عمو محمدرضا هم ماساژت میداد و شما هم عشق میکردی،تو بغل خاله  هم راحت می خوابیدی خاله جون هم  از حالتهای مختلف ازت عکس انداخت این یه نمونشه اینم هدیه هایی که خاله و عمو واست آوردن اینا هم هدیه ی مامانی و آقاجون واسه عید غدیر ...
5 آذر 1390

اولین تلاش وندا واسه گرفتن اشیا

هستی من دوشنبه 30.8.1390 گذاشتمت تو کالسکه و تو خونه میگردوندمت و مکعب پارچه ایتو گذاشتم رو پاهات جدیدا هم زور میزنی میخوای مثل حرکت درازو نشست پاشی،مکعبتو گرفتی و خودتو میکشیدی بالا تا بشینی الهی فدای تلاش کردنت بشم البته این عکس مال روز قبلشه عکس تو کالسکه با مکعب موجود نیست اینجا میخوای بلند شی تو حرکت بودی خانمی که ازت عکس انداختم ...
30 آبان 1390

اولین حرکتهای چرخشی عسل

دردونه ی من 24.8.1390 که عید غدیر بود نصف شب از خواب بیدار شدم شیرت بدم دیدم 90 درجه چرخیدی،اول فکر کردم بابا اینجوری خوابوندتت اما دیدم بابا هم خوابه همون موقع دوست داشتم از ذوق صد تا جیغ بزنم راستی اینم بگم که روز قبل این حرکت دوست داشتنی پاهاتو شسته بودم و کنار بخاری خوابوندمت و رفتم واست پوشک بیارم و سرک کشیدم ببینم حالت خوبه دیدم فسقلی کج خوابیده هی پاشو میزنه به بخاری گرم که میشه برش میداره و دوباره تکرار میکنه با سرعت نور اومدم بغلت کردم ولی هزار تا بوست کردم عزیز باهوشم بازم ...
24 آبان 1390

عید غدیر سال 90

عید ولایت بر تمام شیعیان مبارک امیدوارم همه ی ما لیاقت شیعه ی امیر بودن را داشته باشیم کوچولوی من عیدت مبارک ما که از امروز دوشنبه داریم میریم خونه ی مامانی اینا،خاله صبا داره میاد میریم که همه دور هم باشیم ...
23 آبان 1390

اولین تلاش برای صحبت کردن

وای خدا چقدر این لحظه ها زیباست پرنسس من قبلا با صداهای کوتاه و کشیده ی کم و طولانی و تک حرفی باهامون صحبت می کردی اماااااااااااااااااا از دیشب کلمات دو حرفی میگی مامانم می    گییییییییییییییییییییییییییییی ١٩.٨.٩٠ گفتی غا ٢٠.٨.٩٠ گفتی مَم البته م اول با فتحه و م دوم با ساکن اینو موقعی که گرسنه بودی تو بغل بابایی گفتی ١٤.٨.٩٠ گفتی نه ٢١.٨.٩٠ گفتی نَن ن اول با فتحه ن دوم با ساکن ...
20 آبان 1390

یافته های جدید

 الهیییییییی فدات شم که روز به روز کارای جدید میکنی جدیدا لب پایینتو با لثه ی بالاییت میگیری که من عاشق این حرکتتم و بعد هم می مکیش جدیدا در حین گریه ای که می می میخوای میگی م با فتحه   تازه همین امشب با صدای بلند خندیدی که فیلمش موجود میباشد کوچول موچول من جدیدا وسط گریه هات با همون زبون شیرینت صحبت هم میکنی وقتی خوابی و تو خواب بهت می می میدم و سرجات میذارمت تند تند سرتو به اینور و اونور تکون میدی پاهاتو محکم میکوبی رو تخت همچین که صدای تخت بلند میشه امروز صبح ١٩.٨.١٣٩٠ هی با چشمای باز می می میخوردی و سرتو میکشیدی عقب میخوابیدی بعد آروم یه کم چشماتو باز میکردی و لبخند میزدی و دوباره بیدار می...
19 آبان 1390

عید قربان

با دو روز تاخیر عید قربان مبارک ایشالا غمهاتون قربانی شادیهاتون بشن گل همیشه بهار دوشنبه که عید قربان بود خونه ی مامانی اینا بودیم و واست لباس زمستونه خریدم البته مامانی اینا جمعه اومده بودن دیدن نوه ی عسلشون و واست یه بارونی هدیه آوردن  اینم عکسشه ...
19 آبان 1390