همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

روز کودک 91

کودک زیبای من....هستی ام.....دنیای من جان من....روح من....تو عشقمی.....عمر من روزت مبارک کودکم همیشه مثل کودکیت معصوم و پاک بمان عزیز دلم آرزو میکنم گل خنده از لبان زیبایت جدا نشود و برای تمام کودکان آرزو میکنم که لب هایشان خندیدن را فراموش نکند خداوندا کودک نازنینم را، همه ی هست و نیستم را به تو می سپارم چون میدانم هیچ قدرتی بالاتر از تو نیست ، او را در پناه خودت حفظ کن و برایش هم پدر باش و هم مادر.....و در تمام لحظه های زندگیش یاریش کن ای یاری دهنده ی توانا ...
16 مهر 1391

یه دنیا بازیگوشی

دختر خواستنی من همیشه با دیدن بچه های بازیگوش که یه جا بند نمی شدن کیف میکردم و وقتی ماماناشون دعواشون میکردن میگفتم دلتون میاد......و همیشه آرزو میکردم یه بچه ی بازیگوش داشته باشم دیروز فهمیدم به آرزوم رسیدم و حالا ماجرا................ شب قبلش خانم کوچولو چون روزش اصلا نخوابیده بود ساعت 9.5 راحت خوابید.......ساعت یک شب بیدار شد، قبلش برا شیر بیدار میشد اما چشماشو باز نمیکرد.....خلاصه متوجه شد که پیش مامانی نیست و تو تخت خودشه.....دیگه نخوابید تا ساعت 2.........منم کلافه بابا رو بیدار کردم و گفتم خودت میدونی و دخملی....بابا  هم فقط 10 دقیقه گردوندش و آوردش بالا سرم......دیگه ساعت 3 با هزار ادا و اصول خوابوندمش.....ولی تا گذاشتم...
16 مهر 1391

عکس های خاطره ساز نفسم

فرشته ی روی زمین این روزها انقدر آتیش میبارونی که برای یه لحظه با خودم بودن دلم پر میکشه اما تا میخوابی خدا خدا میکنم بیدار شی......این همون حس مادریه که فقط ما مامانا درکش میکنیم گل خوشگلم این خرسشو خیلی دوست داره و بینی و چشمای خرسی رو میگیره میگه شی(خرسی) شال خرسی رو هم خودش میندازه و اگه منم بندازم دور گردن خرسی میکشدش این زرافه رو هم خیلی دوست داری.....یادمه موقع خرید عید برات گرفتیم اما از همون مغازه بغلش کردی حالا هم میدیش بمن تا دمشو بکشم و آهنگ بزنه و میگی اِشی (مرسی) هر چیزی بدی به ما یا ازمون بگیری و وقتی واست کاری میکنیم میگی اِشی اگه گفتی این چیه؟......وندا رفته پشت تی وی و از زیرش مامانو دید ...
16 مهر 1391

ماه هفت آسمونم

دخترم شیرین تراز شهد عسل دخترم صد شعر نو یکصد غزل دخترم زیبا ترین رنگین کمان آفتاب روشن این آسمان دخترم یک عالمه مهر و وفا پرترین پیمانه  جود و سخا دخترم گلدان گلهای بهار  دانه ی یاقوت زیبای انار دخترم بر درد بی درمان شفا یک ملک در ظاهری انسان نما دخترم الماس انگشتر نشین شاهکاری نیست زیباتر از این دخترم  یک قبله تصویر دعا محرم الاسرار تقدیر خدا دخترم پیغمبر فرزانگی مرهم و درمانگر مستانگی دخترم شیواترین شعر خدا واژه چین محفل سر لقا دخترم در مهربانی تا خدا کشتی لطف خدا را ناخدا &nbs...
15 مهر 1391

وندا در نماز با خدا

هستی من شنبه 8 مهر 91 آقای پدر میخواست نماز بخونه  طبق معمول از بغلش پایین نیومدی تا گذاشتت کنارش و نمازشو خوند......داشت تسبیح میگفت تسبیح و گرفتی و انداختی گردنت و سرتو سمت سجاده خم کردی و آروم با صدای توی حلق گفتی دَدَدَسیح الهی قربونت بشم من و بابایی دیوونه میشیم که با این دلبریهات داشتی تی وی ،می دیدی تا تبلیغاتش شروع شد رفتی نزدیک و دستتو گرفتی به میز و ایستادی و زل زدی به تی وی منم خاموشش کردم تا بیای عقب و چشمای خوشگلت آسیب نبینه برگشتی پیشم و کنترل و دادی بهم و گفتی مـــــــامان و به تی وی اشاره میکردی یعنی روشنش کنم......تا روشنش کردم دیگه نرفتی نزدیکش و از همونجا نگاه میکردی نان...
10 مهر 1391

چهاردهمین ماهگرد نفسم

گل خوش بوی من....عطر بهشتی من 14 ماهه که تو رو داریم و بی نهایت خوشحالم و دوستت دارم چهار دهمین ماهگردت مبارک دقیقا یک ساعت دیگه 14 ماهه می شی و داره غروب میشه و همزمان وارد زادروز تولد امام رضا(ع) هم میشیم یعنی این ماهگرد تولدت با تولد امام عزیزمون یکی شد مبارکت باشه غنچه ی نازم......ایشالا همیشه سالم و شاد باشی نور چشمم اما مامانی غذا هم بخور تا مامانی هم شاد بشه خوابت تنظیم شده و ساعت 9 می خوابی فقط گاهی که مهمونی باشیم نه دوست دارم گل بهاری مامان و عاشقتم ...
6 مهر 1391

کارای شیرین با عکس

 حبه ی انگورم دیروز 5 مهر 91 برای اولین بار با میل خودت به شکلات اشاره کردی و خواستی قبلا فقط پوستشو میکردی تو دهنت و وقتی بازش میکردم نمی خوردی، منم ظرف شکلات رو از ترس اینکه نری و پوستشو نخوری گذاشته بودم رو سر یخچال، اما دیشب بهش اشاره کردی منم برات آوردم اما برنداشتی و وقتی خودم بهت دادم گرفتی و خوردی و اندازه یه نخودش رو انداختی کنار خیلی هم ذرت دوست داری....داری ذرت بخار پز میخوری اینم نان خوردن به روش وندایی....به نان میگی نا ....میری سر نونا و میگی نا این گهواره رو مادری برات خریدن....مرسی مادری....سشوار و شونه و قاشق و شیشه شیر هم داره اینم سری آشپزخونه ایته.......واسه هم چایی میریزیم تو فنجوناش...
6 مهر 1391