اندر حکایت قند عسلم این روزهـــــــــا...
شاخه نباتم ، داری خانم میشی و معنی حرفای مارو متوجه میشی الهی قربونت بشم تا میگیم بریم دَ دَ ر دیگه هیچی نمیگی تا آماده بشیم و بریم میگم نه نمیشه دیگه دست به هیچ چیز نمیزنی میگم به به باید بخوری ، حتی دارو رو راحت میخوری گل خوشگلم فکر کنم شکلات دوست نداری....آخه هربار بهت دادم نخوردیش و گذاشتی دهن من و بابا اما تا دلت بخواد لواشک دوست داری و آلبالو خشکه وای نازنینم چهارشنبه یک شهریور برا بار اول نون و پنیر خوردی اونم چهار تا لقمه اندازه لقمه های مامان که واسه شما ساندویچ محسوب میشه ، یکم هم کره مالیدم رو نون وقتی هم میخوام بهش یه چیزی بدم بخوره اونی رو میخواد که خودم میخورم.... بعد از تولدت وقتی خاله سحرو میز...







