همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

ماه هفت آسمونم

دخترم شیرین تراز شهد عسل دخترم صد شعر نو یکصد غزل دخترم زیبا ترین رنگین کمان آفتاب روشن این آسمان دخترم یک عالمه مهر و وفا پرترین پیمانه  جود و سخا دخترم گلدان گلهای بهار  دانه ی یاقوت زیبای انار دخترم بر درد بی درمان شفا یک ملک در ظاهری انسان نما دخترم الماس انگشتر نشین شاهکاری نیست زیباتر از این دخترم  یک قبله تصویر دعا محرم الاسرار تقدیر خدا دخترم پیغمبر فرزانگی مرهم و درمانگر مستانگی دخترم شیواترین شعر خدا واژه چین محفل سر لقا دخترم در مهربانی تا خدا کشتی لطف خدا را ناخدا &nbs...
15 مهر 1391

وندا در نماز با خدا

هستی من شنبه 8 مهر 91 آقای پدر میخواست نماز بخونه  طبق معمول از بغلش پایین نیومدی تا گذاشتت کنارش و نمازشو خوند......داشت تسبیح میگفت تسبیح و گرفتی و انداختی گردنت و سرتو سمت سجاده خم کردی و آروم با صدای توی حلق گفتی دَدَدَسیح الهی قربونت بشم من و بابایی دیوونه میشیم که با این دلبریهات داشتی تی وی ،می دیدی تا تبلیغاتش شروع شد رفتی نزدیک و دستتو گرفتی به میز و ایستادی و زل زدی به تی وی منم خاموشش کردم تا بیای عقب و چشمای خوشگلت آسیب نبینه برگشتی پیشم و کنترل و دادی بهم و گفتی مـــــــامان و به تی وی اشاره میکردی یعنی روشنش کنم......تا روشنش کردم دیگه نرفتی نزدیکش و از همونجا نگاه میکردی نان...
10 مهر 1391

چهاردهمین ماهگرد نفسم

گل خوش بوی من....عطر بهشتی من 14 ماهه که تو رو داریم و بی نهایت خوشحالم و دوستت دارم چهار دهمین ماهگردت مبارک دقیقا یک ساعت دیگه 14 ماهه می شی و داره غروب میشه و همزمان وارد زادروز تولد امام رضا(ع) هم میشیم یعنی این ماهگرد تولدت با تولد امام عزیزمون یکی شد مبارکت باشه غنچه ی نازم......ایشالا همیشه سالم و شاد باشی نور چشمم اما مامانی غذا هم بخور تا مامانی هم شاد بشه خوابت تنظیم شده و ساعت 9 می خوابی فقط گاهی که مهمونی باشیم نه دوست دارم گل بهاری مامان و عاشقتم ...
6 مهر 1391

کارای شیرین با عکس

 حبه ی انگورم دیروز 5 مهر 91 برای اولین بار با میل خودت به شکلات اشاره کردی و خواستی قبلا فقط پوستشو میکردی تو دهنت و وقتی بازش میکردم نمی خوردی، منم ظرف شکلات رو از ترس اینکه نری و پوستشو نخوری گذاشته بودم رو سر یخچال، اما دیشب بهش اشاره کردی منم برات آوردم اما برنداشتی و وقتی خودم بهت دادم گرفتی و خوردی و اندازه یه نخودش رو انداختی کنار خیلی هم ذرت دوست داری....داری ذرت بخار پز میخوری اینم نان خوردن به روش وندایی....به نان میگی نا ....میری سر نونا و میگی نا این گهواره رو مادری برات خریدن....مرسی مادری....سشوار و شونه و قاشق و شیشه شیر هم داره اینم سری آشپزخونه ایته.......واسه هم چایی میریزیم تو فنجوناش...
6 مهر 1391

پارک آزادی.....

دردونه ی من پنجشنبه 30 شهریور 91 رفتیم پارک آزادی شما وسایل بیشتری سوار شدی خیلی خوشحال بودی وای وندای شجاع من این اسباب بازی مال بچه های  3 سال به بالا بود آخه جای دست نداشت....اما شما خواستی سوار شی و ما هم با ضمانت خودمون سوارت کردیم و بابا هم طفلی باهات میچرخید......خیلی خوب خودتو نگه داشتی و یه سوراخ تو سر پروانه پیدا کردی و انگشتتو کردی داخلش و خودتو نگه داشتی و از بازی لذت بردی ما هم به دختر قوی و شجاعمون بالیدیم تاکسی تاکسی.....مامان و هم سوار میکنی اینم بی ام و دختری ما اینم یه قطار فیلی اسب و هلی کوپتر چرخشی هم سوار شدی عکسشو بعدا میذارم یه بــــــــــــــــــــــوس گنده و یه دنیا بغل بر...
5 مهر 1391

تلاش تلاش تا قدم

فرشته ی آسمونی من خیلی وقته دستتو میگیری به وسایل اطرافت و می ایستی خیلی وقته با کمک گرفتن از همون وسایل تاتی تاتی دور خونه میچرخی اما حالااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 4 مهر 91 خاله سحر خونمون بود و هی میگفت وای خودش ایستاد.......منم میگفتم آره بلد شده عصر نشسته بودیم یهو دیدم خانم خوشگل توانمندمون دستشو گذاشت زمین ..... باسنش رو داد بالا....... کم کم بلند شد با زانوهای خم شده وووووووووووووووووو  زانوهاشم صاف کرد و ایستاد انقدر ذوق زده شدم و جیغ و دست زدم و هورا کشیدم.....و هول شده بودم و با دوربین خاموش فیلم میگرفتم سحر گفت من که از صبح دارم میگم خودش ایستاده بود.....جالبه که اولین باری هم که چهار دست...
5 مهر 1391

کارای وندایی آخرای 13 ماهگی

عروسک نازم عاشق آب بازیه.....اینجام شیر آب تو پارکینگ خونه ی مادری اینا رو دیدی.....جالب بود می تونستی باز و بسته اش کنی عسلی رفته رو میز کامپیوتر خاله سارا و عکس خودشو دیده....هی ذوق میکنه و دهنشو تا اونجایی که میتونه باز میکنه و میگه بــــــــــــــــابـــــا تا بابا اسماعیل بیاد و ذوقش کنه مدل جدید سه چرخه سواریه دیگه مواد ماکارونی و خوردی دیدنی.....تازه حمامت کرده بودم اما باز....... شبا هم اصلا نمیذاری پتو بکشم روت.....اما اگه پاهات بیرون باشن کاری به پتو نداری وگرنه توی خواب گریه میکنی و تا پتو رو نزنم کنار راحت نمی خوابی....مثل خودمی و در آخر چیدن حلقه ها به روش وندا.....وقتی میبینی بین...
5 مهر 1391

روز دخترِ دختر برگ گلم مبارک

دختر یکی یه دونه ی من روزت مبارک یه کم تاخیر داشتم ببخشید خاله صبا هم واست اس ام اس زد و تبریک گفت مادری هم مثل سال گذشته شرمنده م کرد و هم واسه من و هم شما کادو خرید برا شما گردنبند سنگ ماه تولدت و برا منم یه گوشواره خوشگل دستش درد نکنه بذار یکم از دلبریهات بگم اینروزا دستتو میذاری زمین و با عرض معذرت باسنتو میدی هوا و بعد رو پاهات میشینی این کارا مال کوچمولوگیهاته.....خودتم عشق میکنی و میدونی ازش گذشته هر کی میره جایی و به هر چیزی که تموم میشه مثل ترانه.....غذا.....میگی دَف کنترل و میگیری جلو تی وی و گاهی هم کانال عوض میکنی و صداشو کم و زیاد و میکنی و کلی میخندی و کیف میکنی با آهنگ میخونی...... دَ دَ دَ دَ دَ ...
1 مهر 1391

خوابیدن از نوع وندایی

لالالالا  لالالالا لالایی     عزیز مهربون من کجایی لالایی ببچه ی شیرین زبونم     گل زیبا،عزیز مهربونم لالا لالا شب مهتابه امشب     لالا لالا گلم می خوابه امشب لالالالا لالالالا دوباره     گلم چشماشو روی هم میزاره گل خوشگلم چند تا عکس از مدل های خوابیدنت میذارم عشق منی ناردونه ...
31 شهريور 1391