همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

تب بعد از واکسن

1390/9/7 16:26
نویسنده : مامان صدف
1,337 بازدید
اشتراک گذاری

قربونت برم که اینقدر صبوری،دیروز از مرکز بهداشت که برگشتیم خوابیدی و هی بیدار شدی شیر خوردی تا ظهر که روی جای واکسنت کیسه آب گرم گذاشتم اولش خوب بود اما تا خواستم لباستو عوض کنم بریم ملاقات نی نی عمه مرضیه زدی زیر گریه،از همون گریه هایی که دلم میلرزه و ازشون وحشت دارم،تو بغلم آرومت کردم و آروم میزدم به پشتت و راه میرفتم بابا هم پشت سرمون میومد با شما صحبت میکرد و نازتو میخرید و شمام هر از گاهی باز یه آه میکشیدی و ناز می اومدی تا آروم شدی،بغل بابا هم نمی رفتی،دوباره اومدم لباساتو عوض کنم که گریه کردی و رفتی بغل بابا ما هم بی خیال ملاقات رفتن شدیم و شما رو خوابوندیم و آروم دستات گرفتیم تا اینکه خوابیدی.

اینم عکس کیسه ی آب گرمته

شب حالت بهتر شد و ما هم تصمیم گرفتیم دیگه قطره ی استامینوفن بهت ندیم،چند بار هم بالا آوردی که مامانی گفتن(تلفنی)سردیت کرده و منم آب جوش نبات بهت دادم و ساعت 12 شب خوابیدی اما بمیرم برات که همش تو خواب ناله کردی،سر و دستا و پاهات گرم بود تب شدید نبود اما دمای بدنت بالا رفته بود تا صبح که دوباره بهت قطره دادم و یه کم بازی کردی و خودت خوابیدی.

مامانم انگار که دلت پره و هر از گاهی یاد درد واکسنت می افتی که میزنی زیر گریه مثل وقتایی که میترسی،منم بغلت میکنم و توی خونه می گردونمت و باهات صحبت میکنم تا آروم میشی و دوباره یه لبخند زیبا بهم هدیه میدی.

از خدا می خوام هیچ وقت هیچ وقت ناراحت نشی و همیشه لبات خندون و دلت شاد و تنت سالم باشه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله صبا
11 آذر 90 13:24
وندایی ازخدا میخوام همیشه سالمو ندون باشی وقتی میفهمم گریه کردی ودرد داشتی میخوام بمیرم