این روزهای تمشک مامان...
هستی من...مونس مامان
آتیش بارونی هاتو با عکس میذارم ببین و مثل الان من کیف کن
بازی جدید.......رو میز کامپیوتر پیاده روی کردن و بعضی مواقع خوابیدن و نشستن رو پرینتر



موفق شدی بشینی رو پرینتر و از ته دل خندیدی و خودتو لوس کردی...من که دیوونه ی این خنده هاتم


میری سر سبد لباس کثیفات و لباسارو تک تک میاری میدی به مامان...خیلی هم به این کار علاقه داری



دیگه راحت راحت با لیوان آب میخوری و خودتو هم خیس نمیکنی دختر توانمندم

عسل طلای مامان از یکسالگی با نی شیر میخوردی و حالا حرفه ای شدی...

نی رو از لیوان بیرون میاری و باهاش بازی میکنی گلدونه خانم منم مجبور شدم نی رو بذارم تو شیشه


زرده تخم مرغ رو با کره و روغن زیتون و نمک برات گلوله کردم با چیپس اما باز نخوردی نقل مامان....این برج قورباغه رو هم تازه واست خریدیم....الهی فدای ناز کردنت بشم

و در آخر هم...جوراب کردم پات وندای نانازم اما چند دقیقه بعد دیدم پات نیست....اینورو بگرد اونورو بگرد............بـــــــــعله تو سطل آشغال!!!!!!

راستی رفتم مجله بخرم باز نیومده بود...با ناراحتی گفتم چرا انقدر دیر و نامنظم توزیع میشه؟همین جوری شد که آخر مجله ای که عکس دخترمو چاپ کرد نگرفتم.....آقاهه گفت حالا تو این نی نی + نگاهی بندازین...گفتم نیست این مال اول مهره و با بی میلی ورق زدم و خواستم مجله رو بهشون بدم که یهو اسمتو دیدم بعدم دیدم خود خودتی ماه من....کلی خوشحال شدم و ازشون تشکر کردم....این بارم اتفاقی یه اتفاق خوب افتاد:)



این روزهای تمشک مامان...
