همه ی زندگی من وندا عسلهمه ی زندگی من وندا عسل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

پرنسس زیبای ماما و بابا

اولین برقراری ارتباط زبانی وندا

چقدر شیرین هستن لحظه های با تو بودن نفس من از وقتی 5 ماهه شدی یه سری کلمه ها رو ادا میکنی مثل مام مم ممه امه هوم هومه ننه بوم ابوم اما دو روزه که.............................. وقتی گرسنه می شی میگی مم و وقتی منو می خوای میگی مام یعنی داری از کلمه ها کاربردی استفاده می کنی و این اولین برقراری ارتباط کلامیه وندای منه می خوام خودم تنهای تنها به قربونت برم  و دورت بگردم ...
16 دی 1390

مادرانه فقط برای تو

کودکم داشتنت بمن حس زیبایی می دهد و دوست داشتنت زیباترین حس دنیاست دوستت دارم مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه ی هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد،لحظه ها را  با تو،به خدا بسپارد مهربانم ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها،با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پر احساس و خیال است و سرور مهربانم!این بار یاد قلبت باشد یک نفر هست که با تو  به خداوند جهان نزدیک است و به یادت هر صبح،گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش،راهی خانه خورشید شوی و پر ا...
12 دی 1390

بازم عکس

فرشته کوچولو ببین مثل خان های قدیم نشستی و دلقک دربار داره شمارو می خندونه فعلا بعد از غلت زدن دایره ای  می چرخی اینجا خیلی خوابت می اومد اما نمی خوابیدی و گریه می کردی بابا پیشنهاد داد بریم با ماشین بچرخیم تا بخوابی،بعد از عکس سرتو گذاشتی رو شونه ام و خوابت برد ...
12 دی 1390

هنر دست خاله صبا

دلبندم خاله جون صبا واست لباس بافته و فرستاده،نگار خانمم یه لباس خیلی زیبا واست بافته،دستشون درد نکنه،خدا کنه بتونم جبران کنم،بازم ممنون این هنر دستای خاله جان صبا اینم هنر دستای خاله نگار     ...
11 دی 1390

وندا و بابا

امروز من و بابا چند تا عکس ازت انداختیم تا بدیم آتلیه واست درستش کنن(چون می خواستیم عکس بدون لباس باشه و آتلیه ها هم سرده تو خونه گرفتیم)حسابی خسته شدی و زدی زیر گریه بهت به قول خودت مم دادم و سپردمت به بابا،بابا هم واست دعای عهد گذاشت تا بخوابی،اومدم تو اتاق بهتون سر بزنم دیدم جفتتون خواب خوابین. بابا حتی رو تختی رو پهن نکرده همین طوری خوابش برده   ...
8 دی 1390

وندا عاشق نیایشه

عزیز دلم اول ماه صفر با مامان سوسنی رفتیم دعا خونه ی یکی از دوستاشون،انقدر آروم بودی و با آرامش به دعا گوش دادی که دوست مامانی نوشین خانم برده بودت تو آشپزخونه و همه شون خوردنت،یه خانمه هم خیلی دلش می خواست بغلت کنه و آخر مجلس که لامپها خاموش بود اومد شمارو بغل کرد شما هم سرتو گذاشتی رو شونه هاش و خوابیدی،مامانم دعای مفجعه رو هم خوندن من اولین بار بود می شنیدم خیلی به دلم نشست منم نذر کردم از این خونه بتونیم بریم اولین ماه صفر بعدش دعای مفجعه بذارم،این دعا در ذکر حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) است. اینم تیپ گوگولی من که رفتیم خونه نوشین خانم ...
8 دی 1390

تولد 5 ماهگیه عشقم وندا

مامانی ماهه شدی مبارکت باشه شیرین عسلم ایشالا همیشه مثل این 5 ماه که گذشت سلامت باشی حالا چطوری می خوابیدی در این ماه که گذشت : جونم برات بگه خوابیدنات منظم شده و صبح که بیدار میشی 1.5ساعت بیداری بعد یک ساعت می خوابی،(البته ساعت بیدار شدن صبح متغیره اکثرا 9 گاهی هم 10 یا 11)،ظهر هم می خوابی معمولا از ساعت 12.5 تا 14 (البته در مواقعی نمی خوابیا)عصر هم از ساعت 16 تا 19 می خوابی،شبا هم از 21 دیگه کم کم میری تو فاز خواب تا وقتی خوابت عمیق بشه،در تمامی موارد ذکر شده هم بنده در حال خوندن هستم لالالالایی لالالالایی یا یه روز یه آقا خرگوشه همچین که دیگه خرگوشه رو از اومدنش پشیمون میکنیم.اما مامانی شبا که اول خوابیدنته یه...
6 دی 1390